تشبیهات و تمثیلات

شرق‌زدگی و غرب‌زدگی نشانه‌ی وابستگی

سؤال : امروزه زندگی بدون ارتباط با دیگران امکان‌پذیر نیست. پس چرا می‌گوییم: «نه شرقی، نه غربی»؟

پاسخ : مراد از شعار «نه شرقی، نه غربی» آن است که ما در انتخاب راه و شیوه حکومت، به شرق و غرب وابسته نباشیم و نسبت به هیچ ابرقدرتی خود باخته نشویم، زیرا شرق‌زدگی و غرب‌زدگی دو بیماری مهلک و نشان‌دهنده خودباختگی است. اما در کسب علم و تجربه و مهارت، ما باید هم شرقی باشیم و هم غربی. در حدیث می‌خوانیم که پیامبر عزیز اسلام فرمود: «اطلبوا العلم ولو بالصین» علم را بیاموزید، حتی اگر در چین و دورترین نقطه باشد. همان‌گونه که گرمازدگی و یخ‌زدگی بیماری است. اما استفاده از حرارت برای پخت و پز و استفاده از یخ در مواردی لازم مفید است.

آری،‌از یخ‌استفاده‌کنیم،‌اما یخ‌زده نباشیم. از گرما استفاده کنیم، اما گرمازده نباشیم. از شرق و غرب استفاده کنیم، اما شرق زده و غرب زده نباشیم.

خلاصه: وابستگی زیاد به شرق و غرب مانند گرمازدگی و یخ‌زدگی است، اما استفاده محدود از آن‌ها مانند استفاده از حرارت برای پخت‌‌وپز و استفاده از یخ در مواردی لازم است.

پرسش‌های مهم پاسخ‌های کوتاه – محسن قرائتی

تفاوت‌ها و ناهنجاری‌ها در حکومت اسلامی

سؤال : با دیدن این همه تفاوت‌ها و ناهنجاری‌ها چگونه نظام را اسلامی بدانیم؟

پاسخ : اولاً معنای نظام اسلامی آن نیست که تمام افراد جامعه‌اش عادل باشند، بلکه نظام اسلامی آن است که قوانین و مدیرانش اسلامی باشند.

مسافرت خوب است که ماشین سالم و راننده ماهر باشد تا مسافرین را به مقصد برساند. نه آن‌که تمام مسافران بی‌مسئله باشند. هیچ‌کس در هیچ سفری برای سوارشدن به اتوبوس و قطار و هواپیما، تک‌تک مسافران را بررسی نمی‌کند، بلکه به سلامتی وسیله و مهارت راننده می‌اندیشد.

در آیه 102 سوره بقره می‌خوانیم که در زمان حضرت سلیمان (ع) (پیامبر معصومی که حکومتش هدیه‌ای الهی بود)، گروهی به جای پیروی از آن حضرت، پیرو شیطان بودند. (واتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان) ثانیاً عدالت همه جا به معنای تساوی نیست. پزشک عادل، پزشکی نیست که به همه بیماران یک نوع دارو بدهد، معلم عادل، معلمی نیست که به همه دانش‌آموزان یک نمره بدهد، بلکه این تساوی، کمال بی‌عدالتی است. مگر سلول چشم با سلول استخوان پا یکسان است؟ مگر برگ‌ها، میوه‌ها، کوه‌ها، دشت‌ها، معدن‌ها، جنگل‌ها، کرات آسمانی، کهکشان‌ها، رنگ‌ها، نژادها یکسانند؟! آری، تفاوت دو نوع است: گاهی حکیمانه و بر حق است و گاهی تبعیض و ناحق.

اختلافات گاهی براساس ظلم است که باید با تمام قدرت جلوی آن را گرفت. سرمایه‌هایی را که با زد و بند، کم‌فروشی، احتکار، توطئه، اختلاس، سرقت، ربا و امثال آن جمع شده است، باید از حلقوم متجاوزان بیرون کشید. اما گاهی تفاوت و اختلافی که در اثر کار، هنر، تخصص، مدیریت، ابتکار و امثال آن پیدا می‌شود، چنانچه حقوق واجب الهی آن (خمس و زکات و...) جامعه راکد می‌ماند و رشدی ندارد.

خلاصه: انقلاب اسلامی مانند ماشین سالم و راننده ماهر است که مسافرین را به مقصد می‌رساند. حال اگر مسافرین مسئله‌دار بودند ربطی به ماشین و راننده ندارد

پرسش‌های مهم پاسخ‌های کوتاه – محسن قرائتی

ایجاد اعتقادات باطل در مردم برای حکومت

گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا می‌کند و این اعتقاد بیشتر کار دل است. کار احساسات است نه کار عقل ... و اکثر عقایدی که مردم روی زمین پیدا می‌کنند، عقایدی است که دلبستگی است نه تفکر... مثلاً در ابتدا افرادی پیدا می‌شوند سودجو و استثمارگر که می‌خواهند افراد دیگر را به زنجیر بکشند، (و این در دنیا زیاد بوده و هست) می‌خواهند رژیمی به وجود آورند، این رژیم یک تکیه‌گاه اعتقادی می‌خواهد، بدون تکیه‌گاه اعتقادی امکان‌پذیر نیست. آن کسی که اول تأسیس می‌کند، خودش می‌فهمد که چه می‌کند، دانسته کاری را انجام می‌دهد، یعنی، دانسته خیانت می‌کند. یک موضوعی را، یک بتی را، یک گاوی را، یک اژدهایی را به یک شکلی در میان مردم رایج می‌کند. مردمی اغفال می‌شوند، اول هم خیلی به آن دلبستگی ندارند. ولی چند سالی می‌گذرد، بچه‌های این‌ها به دنیا می‌آیند، بچه‌ها می‌بینند پدر و مادرها چنین می‌کنند، همان کار پدر و مادرها را تعقیب می‌کنند، نسل به نسل می‌گذرد و سابقه‌ی تاریخی پیدا می‌کند، جزء سنن و مأثر ملی می‌شود. جزء ترادسیون‌ها می‌شود، جزء غرور و افتخارات ملی می‌شود، دیگر نمی‌شود آن را از افراد بشر گرفت، درست مثل گچی که در ابتدا با آب مخلوط می‌شود، یک ماده‌ی شلی است، آن را به هر شکلی که بخواهید درمی‌آورید، ولی وقتی که بالاخره به یک شکلی درآمد، تدریجاً خشک می‌شود و هرچه خشک‌تر می‌گردد، سفت‌تر می‌شود، بعد به یک حالتی می‌رسد که با کلنگ هم نمی‌شود آن را خرد کرد.

خلاصه: اعتقادات باطل بدعتی، پس از سال‌ها و نسل‌ها جزو سنن می‌شود. مثل گچ شلی که تدریجاً سفت‌تر می‌شود.

پیرامون جمهوری‌اسلامی، ص 98 و 99/ شهید مطهری

توانایی اسلام در اداره جهان

سؤال : آیا برای اداره جهان تقوا کافی است که قرآن سرانجام جهان را از آنِ پرهیزگاران می‌داند ؟

پاسخ : در قرآن می‌خوانیم: «والعاقبه لِلمتقین»، (سوره اعراف آیه 128) «والعاقبه للتقوی» (سوره طه) یعنی پیروزی نهایی برای پرهیزکاران است.

تقوی، به معنای وارستگی است، نه وارفتگی. مدیریت و حکومت نیاز به لیاقت و صلاحیت‌های خاصی دارد. قرآن می‌فرماید: «ان الارض یرثها عبادی الصالحون» (سوره انبیاء، آیه 105) وارثان زمین دو شرط دارند: یکی بنده خدا بودن که همان تقوای الهی است : «عبادی» و یکی صلاحیت که همان لیاقت‌ها و تخصص‌ها و مدیریت‌های لازم است. «الصالحون» بنابراین آیاتی که می‌فرماید پیروزی نهایی برای پرهیزکاران است را باید در کنار این آیه معنا کرد. آری هرگاه خواستیم چیزی را به اسلام نسبت دهیم باید آیات قرآن را در کنار هم مورد‌نظر قرار دهیم، به علاوه باید به روایات پیامبر و اهل‌بیت معصومش علیهم‌السلام توجه کنیم تا به نتیجه برسیم.

پرسش‌های مهم پاسخ‌های کوتاه – محسن قرائتی

حکومت جهانی

موضوع حکومت جهانی برمی‌گردد به این‌که انسان‌ها از خودشان بدون تکیه به دسته و گروه یا سازمانی، جوششی پیدا کنند و خود انسان‌های محروم وارد معرکه بشوند. اگر این کار شد، دیگر مستکبرین نمی‌توانند محرومین را عقب نگه دارند و ورق برمی‌گردد. اما اگر کارهایی شده که همگانی و همه‌جایی نبود، فقط یک عده اصلاح‌طلب بودند، را گرفتند زندان کردند و یا کشتند، بقیه مثل موجودی بی‌سر‌ شده از بین می‌روند. این‌گونه قیام‌ها زمینه ظهور نیست. مثالی برای خودجوشی بزنم: در منازل جنوب شهر گاهی که باران می‌آید آب وارد خانه می‌شود. این‌ها این آب را حلب، حلب در کوچه می ریزند یا پمپ می‌گذارند و مشکلشان هم حل می‌شود، آب باران از در آمده تو، از در هم بیرون می‌کنند. سطح آب زیر‌زمین می‌آید بالا، آبی که در سرداب جمع شد از توی کوچه نیامده، از زیر سرداب و دیوار سرداب جوشیده است، این آب را وقتی حلب‌حلب برمی‌داری دوباره جایش آب می‌آید، مثل چاه عرب، به اینگونه جوشیدن آب «انتفاضه» می‌گویند، یعنی خودجوش. الان با جریان فلسطین شورش و مبارزه نمی‌گویند، نهضت و انتفاضه می‌گویند. یعنی سطح آب آمده بالا و جوشنده است. بچه مدرسه‌ای فلسطینی را کسی سازماندهی نکرده و کسی استادش نشده خودش نشسته و با فکر به این نتیجه رسیده که زندگی تحت حکومت اسرائیل از مرگ بدتر و مرگ در راه مبارزه با اسرائیل، پیروزی و حیات است. از کلاس و خانه‌اش که بیرون می‌آید، برای این‌که فریاد کند من با کار اسرائیل مخالفم، به ماشین و افراد آن‌ها سنگ می‌زند. این حرکت، حرکت یک گروه و سازمان نیست که اسرائیل رئیس آن گروه را بگیرد و آن را از بین ببرد، برخلاف یک سازمان یک دسته‌ای از مردم را حرکت می‌دهد و با متلاشی شدن آن سازمان، این حرکت متوقف می‌شود. ولی الان چند سال است بچه‌های فلسطینی، زنها، مردها، کوچک و بزرگ، هر روز تظاهرات می‌کنند، هر روز مبارزه دارند، هر روز مجروح و شهید می‌دهند، هر روز هم این برنامه ادامه دارد. علت ادامه‌اش چیست؟ اسرائیل هرکسی را که فکر می‌کند رئیس گروه یا فرد مؤثر است، می‌گیرد. اما این بقیه‌ای که مانده‌اند، رهنمود از آنهایی که دستگیر شده‌اند نمی‌گیرند تا با دستگیری آن‌ها حیران بمانند. اینها رهنمود از فطرت و وجدانشان می‌گیرند. خودشان به این نتیجه رسیده‌اند. این است که هرچه زندان می‌کند و هرچه مجروح می‌کند، باز جایش کسانی هستند آب باران نیامده که به سرداب اسرائیل برود تا پمپاژ کند و بریزد بیرون، یا حلب‌حلب بکشد تا تمام شود. آب از زیرزمین بالا آمده است، مثل چاه، هرچه برداری باز جایش می‌آید. در این انقلاب ما، قبل از 15 خرداد حرکتی و مبارزه‌ای آغاز شد، شاه در جریان 15 خرداد، چندین هزار نفر را کشت و عده زیادی را هم دستگیر کرد که این کار تمام شود. امام روی وظیفه خودش به مبارزات ادامه داد. امام را گرفتند، زندان کردند. 6 ماه بعد آزاد کردند، دوباره تبعید کردند، اما به راه خودش ادامه داد. تا اینکه سال 1357 فرا رسید. در آن سال مردم برای راهپیمایی به خیابان‌ها ریختند. این راهپیمایی مردم «انتفاضه» بود. یعنی سطح فکر مردم به اندازه‌ای بالا آمده بود که مبارزه محدود به یک عده خاص و سازمان خاص نبود. در همه‌ی مردم این انقلاب جوشیده و به حد انتفاضه رسیده بود. هرچه گرفتند و کشتند، مردم اعتنایی به حکومت نظامی هم نکردند و جلو آمده و برای شهدای هر شهری، در شهر دیگر مجالس فاتحه گرفتند. چهلم‌ها به حد انتفاضه رسیده بود تا در 22 بهمن که همه بیرون ریختند و سراغ پادگان‌ها رفتند. جلوتر پادگان‌ها سراغ مردم می‌آمدند، این دفعه مردم ریختند و پادگان‌ها را یکی‌یکی گرفتند و ارتش به مردم پیوست چرا؟ چون دیگر با زندان و زدن و کشتن حل نمی‌شد. در روایات داریم که خدا امر امام زمان (عج) را اصلاح می‌کند. اصلاح کار و زمینه چینی برای آن حضرت است که مثلاً انتفاضه و جوشش به کشور ما محدود نباشد تا اگر امریکا کشور ما را در محاصره‌ی اقتصادی، سیاسی و نظامی قرار داد، بقیه دست روی دستشان بگذارند. خود آن‌ها هم در درونشان جوشش پیدا می‌شود و نهضت از متن مردم می‌جوشد.

خلاصه: حرکت خودجوش مردم علیه ظلم، ثمربخش است مانند جوشیدن آب و سرریز شدن آن از جایی بدون آنکه عامل خارجی سبب جوشش آن شده باشد.

مثل‌ها و پندها- آیت‌اله حائری شیرازی

حاکمیت فطرت

انسان طبیعتی دارد و فطرتی. طبیعت آن جنبه‌ی میل به دنیا و میل به خود انسان است. فطرت، حقیقت انسان است که از خدا آمده و به سوی خدا برمی‌گردد و جز خدا به چیز دیگری راضی نمی‌شود. فطرت مثل سوار است و طبیعت مثل اسب، اگر بر اسب حکومت کند و حاکم باشد هم به نفع اسب است و هم به نفع سوار. هم سوار، اسب را هدایت می‌کند که در دره نیفتد، هم اسب، سوار را کمک می کند که راه‌های دور را بدون مشقت طی کند. کوه و دره را بدون مشقت بپیماید و بارهای سنگین را بدون زحمت به منزل برساند. اگر فطرت بر طبیعت غالب شود، مثل سواری است که زمام اسب را خوب به دست گرفته است. اما اگر طبیعت بر فطرت غلبه کند، یعنی زمام امور از دست سوار در بیاید و اسب او را به اینجا و آنجا ببرد که هم خود اسب هلاک می‌شود و هم سوار اسب، وحشی می‌شود و بی‌هدف حرکت می‌کند خود و سوار را این‌قدر بی‌اختیار به این طرف و آن‌طرف می‌کشاند تا به هلاکت برسند. حکومت‌هایی که تاکنون در عالم به وجود آمده، همه افسار گسیخته بوده‌اند رؤسای جمهوری عالم و نخست‌وزیرها و پادشاهان عالم همه طبیعت‌های افسار گسیخته‌ای بودند که یک عده افسار گسیخته هم اطراف آن‌ها دشمن بودند، به را گرفته بودند و تشکیل حکومت می‌دادند و هرجا سواری بر اسبش مسلط بود و انسانی و فطرتی که بر طبیعت خودش حاکم بود و در حومه و کشور آن‌ها دیده می‌شد، نمی‌توانستند تحملش کنند، زیر پای اسب خود او را له می‌کردند. انسان یعنی کسی که فطرتش بر طبیعتش غالب شده است. آدم یعنی این طبیعت افسار خودش را از دست فطرت بیرون کشیده بود، از این جهت به هر جا که به نظر اسب خوش می‌آمد، می‌رفته، همیشه پی لذت بوده، همین‌طوری که اسب پی چراگاه و علف است. امام شکسته نفسی می‌کرد که می‌فرمود: من آدم نشدم. ایشان می‌خواست آدمیت را بالا ببرد. شأن امام این بود. این که شرق و غرب همه با او خاطر این بود که آدم بود. آنها آدم ندیده بودند، دعوا می‌کردند. الان هم که با این جمهوری اسلامی دعوا دارند، به خاطر این است که آدم ندیده‌اند. آدم یعنی آنکه فطرتش بر طبیعتش غالب باشد، زمامدار طبیعتش باشد. ماه رمضان ماه زمامداری فطرت و طبیعت است. انسان تشنه می‌شود و می‌خواهد آب بخورد، این طبیعت است. اینکه خدا گفته صبر کن، این فطرت است. طبیعت غذا می‌خواهد، اگر دید غذایش کم است، زانویش سست می‌شود. فطرت می‌گوید ای بنده، خدای تو این طور می‌پسندد طبیعت می‌گوید بخواب. فطرت می‌گوید: برای رضای خدا بیدار باش. شبی را احیا بدار، با خدای خودت راز و نیاز کن. طبیعت می‌گوید: اگر کسی یکی به تو گفت، ده تا جوابش بده. فطرت می‌گوید صبر کن. آدم گمراه را نصیحت کن تا به راه بیاید. مواظب باش عصبانی نشوی. طبیعت می‌گوید: غیبت کن. فطرت می‌گوید: این کار را نکن، تو خودت از این کار خوشت می‌آید، ولی آیا خدا هم از این کار خوشش می‌آید؟ ماه رمضان ماه حکومت فطرت بر طبیعت است. آدم گاهی جلو گرسنگی و تشنگی را می‌گیرد، اما جلوی عصبانیت و امیال خویش را نمی‌گیرد. آنجا از گرسنگی و تشنگی فشار به طبیعت آمده است، اینجا خود را از راه غضب نشان می‌دهد. حکومت فطرت بر طبیعت، حکومت کاملی است. وقتی انسان به نفع فطرت فشار آورد و بر طبیعت حکومت کرد، مثل این‌که کمکش کرده‌اند. طبیعت انسان هرچه کنترل شود، رام‌تر می‌شود. هرچه رهایش کنی، وحشی‌تر می‌شود. فطرت یعنی بخشی از انسان که با دارایی و غلبه، مست نگردد و با نداری و فشار، پست نشود. امام در روزی که ایشان را به زندان می‌بردند، می‌فرمود: به خدا نترسیدم. ایشان (در برابر قدرت) پست نشد. روزی هم که پیروز شد و همه به او تبریک گفتند (با داشتن قدرت)، مست نشد. امام به بنی صدر گفت: من از بنی صدر می‌خواهم که با رئیس جمهور شدن وضعش با گذشته‌اش فرق نکند. یعنی با این پیروزی مست نشود و راه مهار اسب وحشی را به او یاد داده‌اند. امام می‌فرمود: این حکومت‌ها و قدرت‌ها رفتنی است و انسان در حضور خداوند ماندنی است. شما هم که می‌خواهید نماینده مجلس را انتخاب کنید، کسی را انتخاب کنید که بعد از این که رأی گرفت با قبلش فرق نکند. یک هوا باشد، نه اینکه وقتی رأی بیاورد، برود و دیگر از کسی احوالی نپرسد. در هر دو حال انسان‌ها را امتحان کنید. به کسی رأی بدهید که بعد از انتخاب یا قبل از آن فرق نکند. مقام معظم رهبری قبل از رسیدن به مقام معظم رهبری و بعدش هیچ فرقی نکرده‌اند. من وقتی ایشان رئیس جمهور بودند خدمتشان رفتم. بعد از رهبری هم خدمتشان رسیدم. سلام و صحبت و رعایت حیثیت و .... خیلی بیش از قبل شده است. این امانت بسیار بزرگی است و باید به اهل طبیعت نداد. شما هنگام رأی دادن به یک کاندیدا، نگاه کنید ببینید فطرت او بر طبیعتش حاکم است یا نیست؟ اگر دیدید این مهم در او هست، به او رأی بدهید. اگر فطرت در انسان‌ها حاکم باشد، آدم درست کار می‌کند. حکومت فطرت همه چیز را به دنبال دارد و علت این هم که حکومت امام زمان عقب می‌افتد به خاطر همین مسئله است که کسانی که می‌خواهند با ایشان کار کنند، باید کسانی باشند که فطرتشان بسیار بالا باشد و این مشکل است. اگر بخواهیم آب خیلی زلال از یمن برداریم، باید چاه خیلی عمیق بزنیم ما در زندگی ممکن است در جایی به آب برسیم. اما چون این آب‌ها سطحی است، خیلی زود تمام می‌شود حکومت‌هایی که می‌آیند و می‌روند، مانند آب‌های سطحی هستند، نه بهداشتی‌اند و نه قابل شرب. آبی که به درد خوردن می‌خورد با حفر چاه عمیق 100، 150 متری به دست می‌آید. حکومت حضرت که عقب می‌افتد به خاطر این است که می‌خواهد این حکومت از اعماق وجود انسان‌ها نشأت بگیرد و تنها به زور اسلحه نباشد و همین پابرهنه‌ها غالب بشوند و آرام‌آرام قدرت اسلحه را در خودشان مستقیم کنند.

خلاصه: تسلط فطرت بر غرایز در انسان، صفات رذیله را از بین می‌برد و او را به کمال می رساند مانند سوارکاری که با هدایت اسب، راه رسیدن به مقصد را هموار می‌کند.                                     

    مثل‌ها و پندها- آیت‌اله حائری شیرازی

رفع اختلافات و تبدیل آن به وحدت در سایه رهبری واحد

ما در وجود خود اعضای مختلفی را می‌بینیم که همه با هم کار می‌کنند، کارهای همه هم با هم متفاوت است و هیچکدام هم نمی‌توانند کار دیگری را انجام دهند. چشم می‌بیند و گوش می‌شنود. شما چشمتان را ببندید، با گوشتان چیزی نمی‌توانید ببینید، یا با چشمتان چیزی را نمی‌توانید بشنوید. در عین حال می‌بینید چشم و گوش و دیگر اعضاء هر کدام یار و مددکار یکدیگرند. چون یک قلب و یک مغز بر هر دو حکومت می‌کند و تحت لوای یک ولایت قرار دارند. یک ولایتی بودن، اینها را با همه‌ی تفاوت‌هایی که دارند با هم یگانه می‌کند. پس تفاوت‌ها موجب اختلاف نمی‌شود چون وقتی از فرماندهی واحدی دستور می‌گیرند با هم متحد می‌شوند، با اینکه پست‌هایشان فرق کند.

خلاصه: اختلافات در سایه‌ی رهبری واحد، تبدیل می‌شود به وحدت، مانند اعضای مختلف بدن که به خاطر رهبری مغز، در یک جهت عمل می‌کنند.

مثل‌ها و پندها- آیت‌اله حائری شیرازی

نیاز انسان به قانون الهی و مجری الهی

از افتخارات مسلمان است که می‌گوید: قانون باید الهی باشد و از افتخارات شیعه این است که می‌گوید مجری قانون هم باید خدا باشد اگر مردم با یک جِت حرکت کنند و در این راه برای خلبان حادثه‌ای پیش آید آیا هر کسی می‌تواند جای خلبان را بگیرد؟ پیاده کردن مسائل دشوار و دقیق، خصوصاً در زمینه‌ی اموری که در سابق سابقه نداشته است از خلبانی یک هواپیما ساده‌تر نیست. اما همانگونه که اختیار در پذیرش برنامه هست اختیار در پذیرش مجری هم هست باید در نظر داشت که هر انسان بی‌سوادی نمی‌تواند از مقداری فرمول شیمیایی، ترکیب یک دارو را به عهده بگیرد. کار یک مجری که امام باشد از ساختن یک قرص ساده‌تر نیست. مسئولیت امام، بردن بشر در یک راه باریک است. به هر حال مهم‌ترین چیزی که در مسیر و حرکت انسان باید در نظر گرفت این است که بشر در ارائه برنامه ناتوان است. بزرگ‌ترین دروغی که بشر امروز گفته است این است که تصور می‌کند بی‌نیاز است و می‌گوید بی‌نیازم.

خلاصه: انسان هم به قانون و هم به مجری الهی نیاز دارد، مانند هواپیمایی که بدون هدایت خلبان، نمی‌تواند به حرکتش ادامه دهد.

مثل‌ها و پندها- آیت‌اله حائری شیرازی

نقش رهبری در جامعه‌ی اسلامی

هر حرکت، چند عنصر دارد: مبدأ، مسیر، وسیله، راهنما و مقصد. در میان این پنج عنصر، مهم‌ترین نقش با راهنماست. اگر رهبر و راهنما، عالم و متقی باشد نه هدف گم می‌شود و نه به انحراف کشیده می‌شود.

اگر رهبر لایق باشد و مردم اطاعت کنند، مشکلات حل می‌شود. اگر سوزن تیز باشد و نخ هم متصل به آن، هر پارچه‌ای دوخته می‌شود، اما اگر سوزن کج بود یا نخ جدا شد، نازک‌ترین پارچه هم دوخته نمی‌شود.

اگر مردم اطاعت نکنند، رهبر کاری از پیش نمی‌برد همان‌گونه که اگر نخ به دنبال سوزن نرود، هرقدر هم سوزن کارآمد باشد، کاری از پیش نمی‌برد. حرکت و نفوذ سوزن در پارچه‌های مختلف، به شرط پیروی نخ از اوست. اگر راننده اهل فن باشد، حتی ماشین معیوب را راه‌اندازی و با آن رانندگی می‌کند. همان‌گونه که پیامبران در بدترین شرایط اجتماعی، بهترین امت‌ها را ساختند.

اما اگر رهبری صلاحیت نداشته باشد، بهترین شرایط را نیز به هدر می‌دهد. چنانکه بهترین اتومبیل‌ها را اگر در اختیار راننده ناشی قرار دهیم، آن را به دره سقوط می‌دهد.

پرسش‌های مهم پاسخ‌های کوتاه – محسن قرائتی

رابطه با دشمنان

آیا اگر با دشمنان نیز رفتاری مسالمت‌آمیز داشته باشیم و به گونه‌ای زندگی کنیم که از ما راضی باشند و تنش‌ها به کلی برطرف شود، اشکالی دارد و گناهی مرتکب شده‌ایم؟

زیرا خواسته دشمن به خاطر حسادتی که دارد آن است که از ایمانتان دست برداشته و به کفر بازگردید. «ودّ کثیر من أهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفاراً حسداً من عند أنفسهم» (بقره، 109)

آری دشمن به کم راضی نیست و تا صد در صد تسلیم آنان نشوید، هرگز از شما راضی نمی‌شود. «و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتّبع ملتهم» (بقره، 120)

رابطه‌ی با دشمنان اعم از کفار اهل کتاب و افراد بی‌دین و مشرک، نباید به قیمت صرف‌نظر کردن از اصول باشد؛ جذب دیگران آری؛ ولی عقب‌نشینی از اصول هرگز.

اگر کفار از دینداری ما راضی هستند، باید در دینداری خود شک کنیم، زیرا که دینداری کافرپسند، همان کفر است. قرآن می‌فرماید: اگر هر یک از شما مسلمانان ولایت کفار را بپذیرد، جزو کفار محسوب می‌شوید. «و من یتولهم منکم فانّه منهم» (مائده، 51)

پرسش‌های مهم پاسخ‌های کوتاه – محسن قرائتی